1 روز خدا
9 اردیبهشت 92.
سلام پسرم. گلم امروز که جمعه بود طبق برنامه جمعه ها رفتیم 1 چرخی توی شهر زدیم البته با ماشین یا به قول پسرم "غم غم" و 1 چن تام مغازه دیدیم و بابایی هی به من گفت چی دوس داری واسه روز زن بگیریم که من چیزی نخاستم( آره پسرم مامانی کلا آدم لارجی هستم
شوخی کردم
مد نظرم لباس نبود وگرنه که مامانتو می شناسی منتظر تعارف بابایی نمی مونه
) و تو هی ذوق کرده گفتی دی دی دی دی (قربونت برم آخه به علت سردی هوا زیاد نمی ریم بیرون و تو هم عاشق دی دی شدی) خلاصه چون نهارو هم دیر میل کرده بودیم بدون صرف شام برگشتیم خونه و کمی معجون مامان پز داشتم که دادم خوردی و ما "کلاه پهلوی" دیدیم و شما از بینی مادر آوردی( اصرار داشتی که بلندت کنم تا دستت به بوفه عروسک پولیشی هات برسه و هی هم می گفتی ببه ببه و وقتی می آوردمت پایین غر می زدی). آخرش سپردمت به بابایی و خودم جیم شدم اون طرف که دقیقا همون لحظه خرسی رو که باباجون موقع برگشتنت از مشهد برات آورده بود رو برداشتی و اومدی کنار. و..و....... و این شد قیافه مامانی:
بله سوال که چرا فقط واسه مامانی ناز می کنی و کلید کردنت به منه!!!!!!!!!!! و الان که خوب فکر می کنم می بینم که به هرحال باید 1 فرقی بین مادر و پدر باشه دیگه. بله حتما هست که خدای مهربون بهشت رو به مادران هدیه داده
. پسر نازم فرشته کوچولوم که هر اتفاق بدی برات می افته مامانو پناه خودت میدونی و به آغوشم پناه میاری/ ناز کن تا دلت میخواد برام ناز کن که تا آخر عمرم خریدار نازهات هستم و آعوشم پناه امنیه برات مربای من
خیلی می خوامت ها بدون.
راستی پسرم 1 مدتی بود که تصمیم داشتیم موهاتو بتراشیم تا کمی زبرتر بشه و منتظر گرم شدن هوا بودیم که دیدیم فعلا تصمیم نداره گرم شه و 5شنبه"5 اردیبهشت ماه" که خونه باباجونی بودیم خاله جون ریحانه زحمتشو کشید و شمارو خوشگل کرد و شما هم خیلی گریه کردی (فدات شه مامان)و البته چون پشتت به خاله جون ریحانه بود( که مشغول اصلاح بود) تا چن ساعت از خاله جون آمنه میترسیدی (که روش به تو بود) و بغلش نمی رفتی چون فکر می کردی اون موهاتو زده و تو اذیت شدی.فدای پسر خوشگلم بشم که از صدای موزر هم می ترسه. حالا بماند کلاه باباجون- حوله سر مامان که حموم رفتنی میذاره سرش- صدای بلندو....و...و........عاشقتم مامانیییییی 



1 روز خدا
